![]() |
![]() |
|
| مجله اینترنتی:فرهنگی/آموزشی/هنری/دانلود/ترفند... |
|
مرد به سرعت به خانه آمد و فریاد زد عزیزم ساکتو ببند.من همین الان ۱۰ میلیون دلار برنده شدم . زن : ساکها رو برای ساحل ببندم یا کوه . مرد : مهم نیست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/05/10ساعت 10:55 توسط مسافر کوچولو |
|
|
عمران از جمله رفتگان سال تازه درگذشته 85 است! آنچه خواهید خواند، مجموعه ای از لطیفه های اوست که به یادش می خوانیم و می خندیم؛ گزیدهای از طنز زیبای عمران كه هر روز با عنوان «خاطرات كمال تعجب!» در روزنامه «آسیا» به چاپ میرسید. وقتی آنها را می خوانید با خیال راحت بخندید. شک نکنید، عمران دلگیر نمیشود! تلفن دیشب شخص ناشناسی تلفن زد و گفت: منزل فلانی؟ گفتم: خودم هستم، بفرمایید. گفت: من شماره تلفن شما را به سختی پیدا كردم. اول تلفن زدم به آقای باباچاهی، از ایشان تلفن آقای لنگرودی را گرفتم. بعدا تلفن زدم به آقای لنگرودی و از ایشان شماره تلفن آقای صالحی را گرفتم، بعدا تلفن زدم به آقای صالحی و از ایشان تلفن جنابعالی را خواستم. ایشان هم شماره تلفن شما را به من دادند. من به آن شماره زنگ زدم، گفتند فلانی دو- سه سال است كه از اینجا رفته. پرسیدم شماره تلفن جدید آقای فلانی را دارید؟ گفتند نه، نداریم. شما میتوانید از مركز 118 سوال كنید. تلفن زدم به 118 و شماره تلفن شما را از آنجا گرفتم. گفتم: متاسفم كه این همه توی زحمت افتادهاید. واقعا شرمندهام. حالا امرتان را بفرمایید؟ گفت: میخواستم از شما تلفن آقای احمدرضا احمدی را بگیرم! پرویز شاپور بیشتر لطیفههایی را كه تعریف میكرد، خودش میساخت. مثلا میگفت: «روزی در گورستان عدهای را دیدم كه روی سنگ قبری با قلم و چكش دارند كار میكنند. پرسیدم: شما چه كارهاید و اینجا چه میكنید؟ جواب دادند: ما ماموران ثبتاحوال هستیم. این مرحوم در زمان حیاتش تقاضای تغییر نام كرده بود، حالا با تقاضای او موافقت شده!» مجوز زمانی بود كه وزارتارشاد فقط به افراد متاهل مجوز نشر میداد. یك روز یك نفر به وزارت ارشاد مراجعه میكند و تقاضای 2 مجوز نشر میكند. میپرسند: چرا دو تا؟ پاسخ میدهد: برای اینكه دو تا زن دارم! وسواس نادر نادرپور، بسیار انسان آراسته و پیراستهای بود و بعد از هر كاری حتی دست دادن با افراد، دستش را با صابون میشست. یك روز شادروان محمد مالمیر با او دست داد و گفت: استاد میبخشید كه شما را توی زحمت انداختم! كشور از محمد قاضی پرسیدند: در حال حاضر داری چه كار میكنی؟ گفت: كشورداری. راست هم میگفت، چون اسم همسرش «كشور» بود! دعوت به آقای خرسندی گفتند: از تو دعوت میكنیم فردا شب به فلان ضیافت بیایی، آیا میآیی؟ جواب داد: با كمال خرسندی. شب بعد او را دیدند كه با برادرش به آن ضیافت رفته است. معلوم شد اسم برادرش «كمال» است! زبان دكتر «رضازادهشفق» برای تولد همسرش یك جلد كتاب لغت خرید. دوستی پرسید: پارسال برایش ساعت طلا خریده بودی، چرا امسال كتاب لغت خریدهای؟ دكتر شفق گفت: پارسال كه ساعت طلا خریدم، همسرم گفت كه نمیدانم به چه زبانی از تو تشكر كنم. حالا این كتاب را گرفتم كه بداند با چه زبانی و لغتی تشكر كند! هنر در زمان رضاشاه با زور سر مردم كلاه پهلوی میگذاشتند. روزی رضاشاه در مجلسی «شاهزاده افسر» (شاعر معاصر) را با آن كلاه میبیند و میپرسد: چطور است؟ افسر میگوید: هر عیب كه سلطان بپسندد هنر است! ضربت «شاپور جوركش» كتابش را امضا كرد و برای آقای «شكرچیان» فرستاد. آقای شكرچیان هم كتاب خودش را برای او فرستاد، با این مصراع: زدی ضربتی، ضربتی نوش كن! تبعیض احمدرضا احمدی میگفت: در روزهای آلودگی شدید هوا چرا دولت فقط مدارس را تعطیل میكند، مگر ریه دانشجویان دوجداره است؟!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/01/28ساعت 12:20 توسط مسافر کوچولو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/02/30ساعت 11:38 توسط مسافر کوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با تشکر از همه شما
لطفا نظرات خودتونو بنویسید و یا ایمیل بزنید |
|
RSS
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
http://www.hoomiIT.blogfa.com