تبليغاتX
مدیریت برقلب ها!!!
مجله اینترنتی:فرهنگی/آموزشی/هنری/دانلود/ترفند...
 

عمران از جمله رفتگان سال تازه درگذشته 85 است! آنچه خواهید خواند، مجموعه ای از لطیفه های اوست که به یادش می خوانیم و می خندیم؛ گزیده‌ای از طنز زیبای عمران كه هر روز با عنوان «خاطرات كمال تعجب!» در روزنامه «آسیا» به چاپ می‌رسید. وقتی آنها را می ‌خوانید با خیال راحت بخندید. شک نکنید، عمران دلگیر نمی‌شود!

 

 تلفن

دیشب شخص ناشناسی تلفن زد و گفت: منزل فلانی؟

گفتم: خودم هستم، بفرمایید.

گفت: من شماره تلفن شما را به سختی پیدا كردم. اول تلفن زدم به آقای باباچاهی، از ایشان تلفن آقای لنگرودی را گرفتم. بعدا تلفن زدم به آقای لنگرودی و از ایشان شماره تلفن آقای صالحی را گرفتم، بعدا تلفن زدم به آقای صالحی و از ایشان تلفن جنابعالی را خواستم. ایشان هم شماره تلفن شما را به من دادند. من به آن شماره زنگ زدم، گفتند فلانی دو- سه سال است كه از اینجا رفته. پرسیدم شماره تلفن جدید آقای فلانی را دارید؟ گفتند نه، نداریم. شما می‌توانید از مركز 118 سوال كنید. تلفن زدم به 118 و شماره تلفن شما را از آنجا گرفتم.

گفتم: متاسفم كه این همه توی زحمت افتاده‌اید. واقعا شرمنده‌ام. حالا امرتان را بفرمایید؟

گفت: می‌خواستم از شما تلفن آقای احمدرضا احمدی را بگیرم!

 

 تغییر نام

پرویز شاپور بیشتر لطیفه‌هایی را كه تعریف می‌كرد، خودش می‌ساخت. مثلا می‌گفت: «روزی در گورستان عده‌ای را دیدم كه روی سنگ قبری با قلم و چكش دارند كار می‌كنند.

پرسیدم: شما چه كاره‌اید و اینجا چه می‌كنید؟

جواب دادند: ما ماموران ثبت‌احوال هستیم. این مرحوم در زمان حیاتش تقاضای تغییر نام كرده بود، حالا با تقاضای او موافقت شده!»

 

مجوز

زمانی بود كه وزارت‌ارشاد فقط به افراد متاهل مجوز نشر می‌داد. یك روز یك نفر به وزارت ارشاد مراجعه می‌كند و تقاضای 2 مجوز نشر می‌كند. می‌پرسند: چرا دو تا؟

پاسخ می‌دهد: برای اینكه دو تا زن دارم!

 

وسواس

نادر نادرپور، بسیار انسان آراسته و پیراسته‌ای بود و بعد از هر كاری حتی دست دادن با افراد، دستش را با صابون می‌شست.

یك روز شادروان محمد مالمیر با او دست داد و گفت: استاد می‌بخشید كه شما را توی زحمت انداختم!

 

كشور

از محمد قاضی پرسیدند: در حال حاضر داری چه كار می‌كنی؟

گفت: كشورداری.

راست هم می‌گفت، چون اسم همسرش «كشور» بود!

 

دعوت

به آقای خرسندی گفتند: از تو دعوت می‌كنیم فردا شب به فلان ضیافت بیایی، آیا می‌آیی؟

جواب داد: با كمال خرسندی.

شب بعد او را دیدند كه با برادرش به آن ضیافت رفته است. معلوم شد اسم برادرش «كمال» است!

 

زبان

دكتر «رضازاده‌شفق» برای تولد همسرش یك جلد كتاب لغت خرید. دوستی پرسید: پارسال برایش ساعت طلا خریده بودی، چرا امسال كتاب لغت خریده‌ای؟

دكتر شفق گفت: پارسال كه ساعت طلا خریدم، همسرم گفت كه نمی‌دانم به چه زبانی از تو تشكر كنم. حالا این كتاب را گرفتم كه بداند با چه زبانی و لغتی تشكر كند!

 

هنر

در زمان رضاشاه با زور سر مردم كلاه پهلوی می‌گذاشتند. روزی رضاشاه در مجلسی «شاهزاده افسر» (شاعر معاصر) را با آن كلاه می‌بیند و می‌پرسد: چطور است؟

افسر می‌گوید: هر عیب كه سلطان بپسندد هنر است!

 

ضربت

«شاپور جوركش»‌ كتابش را امضا كرد و برای آقای «شكرچیان» فرستاد. آقای شكرچیان هم كتاب خودش را برای او فرستاد، با این مصراع: زدی ضربتی، ضربتی نوش كن!

 

تبعیض

احمدرضا احمدی می‌گفت: در روزهای آلودگی شدید هوا چرا دولت فقط مدارس را تعطیل می‌كند، مگر ریه دانشجویان دوجداره است؟!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/28ساعت 12:20  توسط مسافر کوچولو | 
 

خبرهای خوبی در راه است...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت 1:23  توسط مسافر کوچولو | 
 

هیچ کس ما را نمی آرد به خاطر ای عجب
  ما فراموشیم اما یاد عالم می کنیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت 1:13  توسط مسافر کوچولو | 
 

                        زیبا راستی

                  کسی مکدر شد از

                    مردن معصومانه

               ماهی های قرمز کوچک

                  توی تنگ های تنگ

              خودخواهی نوروزیمان؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/19ساعت 14:14  توسط مسافر کوچولو | 
 

روزي الاغ يك مزرعه دار داخل چاهي افتاد و شروع كرد به سرو صدا كردن،صاحب الاغ كه نمي‌ دانست چگونه الاغ را از چاه بيرون بكشد، بعد از مدتي فكر كردن با خود گفت:

« چاه كه آب ندارد و در نهايت بايد پر شود: الاغ هم كه پيراست بنابراين بيرون آوردن الاغ هيچ سودي ندارد».

 صاحب الاغ  تصميم خود را گرفته بود،از جا بلند شد و به سراغ همسايگانش رفت و از آنها خواست تا در پر كردن چاه به او كمک كنند تا الاغ بيچاره بيشتر از آن عذاب نكشد.

هر كدام از همسايگان نيز با بيلي در دست شروع به ريختن خاک به درون چاه كردند.

با ريخته شدن خاک به درون چاه الاغ شروع به بي ‌قراري كرد و خود را به ديواره‌هاي چاه مي ‌زد و با صداي بلندي عروعر مي‌ كرد.اما بعد از مدتي ديگر صدايي از الاغ نيامد. چه اتفاقي افتاده بود،آيا الاغ بيچاره واقعآً زنده به گور شده بود يا قضيه چيز ديگري بود..

 صاحب الاغ وقتي ديگر صداي الاغش را نشنيد به درون چاه نگاه كرد و در كمال تعجب ديد هر بار كه خاک به چاه ريخته مي‌شود الاغ خاک را از پشت خود مي ‌تكاند و روي آن مي ايستد. با اين كار الاغ توانست با تكاندن خاک از روي خود وايستادن روي لايه‌هاي جديد خاک به دهانهء چاه برسد و موجب شگفتي صاحب خود و همسايگان شود.

 

همه ما در زندگي با مشكلات و مسايل (همان خاكي كه روي الاغ ريخته مي‌شود) زيادي روبرو مي‌شویم.اما كسي از اين مشكلات سربلند و پيروز بيرون ميايد كه نگذارد آنها او رااز پاي درآروند و زندگي رابراي او مختل كنند. ما در صورتی پيروز هستیم كه از مشكلات به نفع خود استفاده كنیم و باغلبه بر مشكلات (ايستادن روي خاك) راه نجات خود را پيدا كنیم. همهء مااز چاه مشكلات نه با دست روي دست گذاشتن و تماشاي زنده به گور شدن خود، بلكه با تسليم نشدن در برابر آنها رهايي مي ‌يابيم و به زندگاني پرنشاط  و موفقي دست پيدا مي‌ كنيم.!!

همه چیز بستگی به خودمان دارد می توانیم هیچ تقلایی نکنیم و به خود بگوئیم زندگی همین است و آخرش یه جایی تمام میشود. و در همان جا زنده بگور شویم.

یا اینکه با هر بیل خاکی که بر سر ما می ریزد به خود تکانی دهیم و همه آنها را پله ای بسازیم و از آن بالا رویم. چون بعد از هر زمین خوردنی یه بلد شدنی هست ، با این زمین خوردنها است که راه رفتن را یاد می گیریم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/15ساعت 23:34  توسط مسافر کوچولو | 
 

پارسال دو تا بود، امسال شده 7 تا. موهایی که در عرض یکسال سفید کردم رو می گم. میشه چند برابر.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 23:50  توسط مسافر کوچولو | 
 

امسال هم می خواستم مثل پارسال باشه. لااقل این سیزده بدر خوش بگذره ولی انگار هر کاری که کردم، جور نشد. حالا نمی دونم تصادفی بود یا تقدیر که نشد.

 

پ.ن:1- مانده ام تهنای تهنا...

2-چقدر دفتر خاطرات خوبه. دیشب که سیزده پارسال رو مرور کردم انگاری دلم باهمشون بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 23:46  توسط مسافر کوچولو | 
 

آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه.خدا يادش نميره ولي تو يادت ميره كه چيزي كه امروز داري ،آرزوي ديروزت بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/11ساعت 4:19  توسط مسافر کوچولو | 
 

الهی! توفیقم ده

 

بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم. زیرا در عطا کردن است که می ستایم و در بخشیدن است که بخشیده می شوم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/11ساعت 4:5  توسط مسافر کوچولو | 
 

غرورت را براي كسي كه دوستش داري بشكن ولي

 

          دل كسي را كه دوستش داري به خاطر

           

                     غرورت نشكن

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/11ساعت 4:1  توسط مسافر کوچولو | 
 

صدفی به صدف دیگر گفت: " درد عظیمی در درونم دارم. سنگین و گرد است و آزارم میدهد."

صدف دیگر با غرور و نخوت گفت: آسمان و دریا را شکر، که من دردی ندارم. من چه از درون و چه از بیرون، سالم سالمم."

در همان لحظه، خرچنگی که از کنارشان می گذشت، گفتگوی آن دو صدف را شنید و به آن صدفی که از درون و بیرون سالم بود، گفت:" بله، سالم  و سرحالی؛ اما حاصل درد رفیقت، مرواریدی بسیار زیباست."

 

پانوشت:

ای کاش حاصل همه دردها مروارید بود....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/08ساعت 3:58  توسط مسافر کوچولو | 
 

مهم نيست چند بهار را در کنار هم زندگي کنيم،مهم اين است که چند لحظه را بهاري زندگي کنيم!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/08ساعت 3:54  توسط مسافر کوچولو | 
 

... لبخند زدي و آسمان آبي شـــــــد

شبهاي قشنگ مهر مهتابي شـد

پروانه پس از تولــــــــــــــــد زيبايت

تا آخر عمر غرق بـي تابي شـــــد ....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/08ساعت 3:51  توسط مسافر کوچولو | 
 

کوه با نخستین سنگ ها اغاز می شود

و انسان با نخستین درد

و من با اولین نگاه تو آغاز شدم........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/08ساعت 3:49  توسط مسافر کوچولو | 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/05ساعت 23:36  توسط مسافر کوچولو | 
 

رسيد مژده كه ايــام غـم نخواهـد ماند
چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند
***
غنيمتي شمر اي شمع وصل پروانه
كه اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
به خدا نگو مشكلات بزرگي دارم ..

.....
به مشكلات بگو خداي بزرگي دارم ....

.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/05ساعت 23:15  توسط مسافر کوچولو | 
 

خدايا !
تو را سپاس
كه امكان ديدن شب و روز
مشاهده ي جابه جايي سال و ماه
واحساس دگرگوني دل ها و ديده ها را به ما مي بخشي.
خداوندا !
حالي تازه به ما ببخش
 حالي كه تواش بر ما بپسندي
و از ديدن ما در آن حال خشنود شوي.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/05ساعت 23:7  توسط مسافر کوچولو | 
 

پنجره




در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم‌اتاقیش روی تخت بخوابد.آنها ساعت‌ها با یکدیگر صحبت می‌کردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‌زدند.
هر روز بعد از ظهر ، بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می‌نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می‌دید برای هم‌اتاقیش توصیف می‌کرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت ، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون ، روحی تازه می‌گرفت.
این پنجره ، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت مرغابی‌ها و قوها در دریاچه شنا می‌کردند و کودکان با قایقهای تفریحی‌شان در آب سر گرم بودند. درختان کهن ، به منظره بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می‌شد. همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می‌کرد ، هم‌اتاقیش چشمانش را می‌بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‌کرد.
روزها و هفته‌ها سپری شد.
یک روز صبح ، پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود ، جسم بی‌جان مرد کنار پنجره را دید که با آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که مرد را از اتاق خارج کنند.

مرد دیگر تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند . پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترک کرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره او می‌توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.
در کمال تعجب ، او با یک دیوار مواجه شد.
مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید که چه چیزی هم‌اتاقیش را وادار می‌کرده چنین مناظر دل‌انگیزی را برای او توصیف کند !
پرستار پاسخ داد: شاید او می‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی‌توانست دیوار را ببیند...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/05ساعت 23:4  توسط مسافر کوچولو | 
 

ساده لوح



   یک مربی حیوانات سیرک , می تواند با نیرنگ بسیار ساده ای بر فیل ها غلبه کند : وقتی فیل هنوز کودک است , یک پایش را به تنه درختی میبندد.فیل بچه, هرچه هم که تقلا کند,نمی تواند خودش را آزاد کند.اندک اندک به این تصور عادت می کند که تنه درخت از او نیرومندتر است .
   هنگامی که بزرگ می شود و قدرت شگرفی می یابد , تنها کافی است یک نفر طنابی دور پای فیل گره بزند و او را به یک نهال ببندد . فیل تلاشی برای آزاد کردن خودش نمی کند .
   همچون فیل ها , پاهای ما نیز اغلب اسیر بندهای شکننده اند. اما از آنجا که هنگام کودکی به قدرت تنه درخت عادت کرده ایم , شهامت مبارزه را نداریم. بی آن که بفهمیم تنها یک عمل متهورانه ساده برای دست یافتن ما به آزادی کافی است .

                                                                                              پائولو کوئلیو

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/05ساعت 22:53  توسط مسافر کوچولو | 
 

هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته ......

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/03ساعت 23:16  توسط مسافر کوچولو | 
 

بالش کوچک راحتی را زير فکر خسته ام میگذارم

 

آن قدر به افکارم خيره شدم که چشمانم درد گرفت

 

ساعت از تنگی نفس زنگ می زند

 

خلق نیک، بال و پر انسان است

 

سخن گفتن و سکوت به موقع ، نشانه ی خرد است

 

ذهن جایگاهی دارد که میتوان در آن از جهنمی، بهشت و از بهشتی، جهنم ساخت

 

واژه ی شکست معنایی نخواهد داشت، فقط نتایج هستند که وجود دارند

 

هیچ عذری وجود ندارد که انسان از اندیشیدن اجتناب کند

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/03ساعت 23:9  توسط مسافر کوچولو | 
 

بوی عیدی. بوی توپ. بوی کاغذ رنگی. شادی شکستن قلک پول. بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ. بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/03ساعت 22:43  توسط مسافر کوچولو | 
 

اولین سین تقدیمی ما: سلام

شما که خودتون بهارید.بهار شما مبارک!

در فصل گل آرزو دارم عمرتون به جاودانگی زمین باشه

و:

یه آرزو برای همه...از جنس رسیدن....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/01ساعت 20:50  توسط مسافر کوچولو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با تشکر از همه شما
لطفا نظرات خودتونو بنویسید و یا ایمیل بزنید

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی
زبان دوم
بزرگ شویم همراه با کودکانمان
گوگل و متعلقین
خلاقیت
برنامه ریزی
عمومی
دلنوشته
آموزش
ویتامینهای روح
معرفی بهترین سایتهای درآمدزا
دانلود
قاب عکس
کدهای جاوا
قلم رنجه
فیلتر شکن
ادبی
ترفند
کاریکلماتور
داستانک
همکاران
پرسشهای متداول
طنز
sms
مسافران مهتاب
آشپزخونه
ایرانگردی
پیشواز
دیالوگ
نيايش
مکالمه
اون روزها
همسایه ها
چراغ راه
سلوک
برای من نوشتی(برگزیده نظرات)
برای تو نوشتم
خدا بیدار است
آگهی بازرگانی
همسایه های مهربون
·▪•●.Single Night●•▪·
·▪•●.شبی را به یادم سرکن..●•▪·
·▪•●..بازیگران قدیمی..●•▪·
·▪•●.. ما مال همیم..●•▪·
·▪•●.. یا نور..●•▪·
·▪•●..هنرمند غريب(دانلود موزيك قديمي)..●•▪·
·▪•●..تنها در طلوع خورشید..●•▪·
·▪•●..فرشته های آسمانی..●•▪·
·▪•●.. پله..●•▪·
·▪•●..شاید... جایی برای دل تنگی هایم..●•▪·
·▪•●..خلوتی عاشقانه..●•▪·
·▪•●..دختر ماه..●•▪·
•▪•●..بي تو هرگز با تو بابات نمي زاره.....●•▪•
·▪•●..سوال من جواب تو..●•▪·
·▪•●..دختر شیطون..●•▪·
.::دختر طوفانی::..
·▪•●..شب فاخته ..●•▪·
..::کوئست صبا::..
..::بلاگ نگار::..
·▪•●.ما چند تائیــــــــــــــــــم ...!؟..●•▪·
.::خدايا مرا به خانه بازگردان::.
.::باشگاه وبلاگ نویسان::.
.::تنهاتر از همیشه::.
.::براي هميشه::.
.::عشقم را باور کن ::.
..::www.2allweb.com::..
من و با تنهایی هام تنها بذار دلم گرفته (بهنام عشقی )::.
.::تجارت الکترونیک از طریق اینترنت::.
.::عکس های مشتی::.
.::كسب درآمد از طريق اينترنت بدون پرداخت ::.
.::فضول::.
.::مرد البرز::.
.::ثروتمند شدن راحت با اینترنت ::.
.::دنیای حرفهای صمیمی::.
.::هاگوارتز::.
.::در قلب من::.
.::لب تو لب - LAB::.
.::همه چیز با خدا ممکن است::.
.::دنیای بزرگ بازی::.
.::آموزش مالتی مدیا بیلدر::.
.::کسب درامد از اینترنت::.
·▪•●.. گالری عکس..●•▪·
·▪•●.. اس ام اس (قشنگاش)..●•▪·
·▪•●.. حكايت دل..●•▪·
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar

---------------------------- منو لینک کن --------------------------- لینک خود را اضافه کنید
 
--------------------------------------------

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by http://www.hoomiIT.blogfa.com

---------------------------------------------------